X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 5 بهمن 1390

پشت کوه

 


از آن فرصت هایی بود که یک لحظه باید تصمیم بگیری. ریسک کنی و بگویی بله. و بعد تازه بشینی فکر کنی  ببینی عجب کاری قبول کردی! 


از همان فرصت هایی که خیلی ها ممکن است برایشان پیش بیاید و عاقلانه فکر کنند و بگویند نه! چون لوازم کار را ندارند یا تجربه ای ندارند یا شهامت به دریا زدن را ندارند. 


اما من همیشه از این ریسک های زندگی خوشم می آید. مثلا اگر همین الان بیایند بگویند یک موقعیت شغلی هست  توی گوگل که باید همین الان بلند شوی بروی. اصولا یک آدم عاقل می نشیند فکر میکند که چقدر زبان بلد هست، چقدر کار می داند، چقدر تجربه دارد چقدر شرایط مهاجرت دارد و .... اما من بدون اینکه فکر کنم می گویم بله! چون آنقدر هیجان این تغییر زیاد هست که قبول کنم و بعد بنشینم فکر کنم و شرایط را هر طور شده هموار کنم. این شهامت ریسک کردن را دوست دارم. یک جنون آنی باید بهت دست بدهد تا قبول کنی! حس کسی را دارم که یک چیزهایی از فرود با چتر می داند اما وسط یک جنگل از بالای هلیکوپتر یکهو می گویند بپر پایین. 


هیجانش آن قدرها زیاد نبود اما اینقدر یهویی بود و متفاوت، که خودم گیج شده بودم. گفتند دور روز دیگه بلند شو برو فلان دانشگاه درس بده! آن هم چی؟ مدار منطقی که 7 سال پیش خواندی و یکبار هم بعدا دوره نکرده ای و ذخیره و بازیابی اطلاعات که با آن استاد آنتیک در مجموع ده صفحه جزوه هم نگفته بود. هر کسی جای من بود میگفت: درس را باید بلد باشی،  تجربه درس دادن می خواهد و ...  


اما من با همان پیش زمینه جنونی که خدمتتان عرض کردم، گفتم باشه کاری نداره که! و خودم را انداختم در هچلی که عمقش -پیش خودمان بماند- نسبتا زیاد بود! 



جایش دقیقا پشت کوه است. یعنی دو ساعت و نیم که از تهران میروی بیرون، میرسی به جایی که احساس میکنی به آسمان ِ بالای سرت -که عجیب آبی است- خیلی نزدیک شدی و هوا -که عجیب بوی طبیعت بکر می دهد- تا به حال هیچ دودی به خودش ندیده. کوه های برفی اینقدر نزدیک است که خستگی یک هفته چشم های آدم را میگیرد. سکوتش فرو می رود در گوش های آدم. وقتی یک لحظه می ایستی و نفس عمیق می کشی، آرامشی می رود زیرپوستت که انگار تا فرسخ ها آن ورتر هیچ کسی نیست که خاطری پریشان داشته باشد. 


 بچه هایش سر به هوایند. به تنها چیزی که فکر نمی کنند درس است. دانشگاه را طبق عادت مدرسه آمده اند.  ولی استاد ها جالبند. فضا سالم است. دغدغه های شهری در آن راه باز نکرده. جو خوبی دارد. اولین جلسه ای که رفتم حس کردم تصمیم درستی گرفتم. کلا جنون آنی خوشایندی بود!