X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 18 خرداد 1393

کار کار خودت است حضرت سلطان!




نسخه‎ام را بپیچ، حضرت طبیب!
​​

اگر سقم و مرض ابتلا نبودم، اینجا اقامتم نبود.
به هزار امید، این دل علیل، گره زده‎ام به  دریچه‎های مشبک زرّین‎ت. شاید شفا بگیرد برود رد کارش.
من که قطع امید کرده‌امش. کار کار خودت است حضرت سلطان!


از آن نگاه های نافذ صیقل‎ده که بکنی حساب کار دستش می‎آید. پای لنگ برمی‎دارد و دست به سینه، سر به راه می‎شود.
این دل چموش، به هزار زحمت آورده‎ام اینجا به بند کشیده‎ام تا تو رامش کنی....


خلاصه کنم. پای این تذکره را خودت امضا کردی. استعلاج این لاعلاج هم ناگزیر پای خودت. من اگر جایی به جز اینجا و راهی به جز زل زدن به این گنبد طلا برایم مانده بود، این همه بلاد طی نمی‎کردم تا رسیدن پایین پایت، حضرت غریب!



ناجور احاطه کرده این لاکردار را درد و غم. جور کن احوالاتم به آنجور که میدانی، حضرت‌ کریم!