X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 6 شهریور 1388

آنفولانزای مخملی

در آستانه‌ی هلوی حلول ماه مبارک رمضان دچار یک نوع بیماری عجیب آفریقایی شده‌ام. به این ترتیب که صبح‌ها که از خواب بلند می‌شوم 13 بار عطسه می‌کنم به اضافه‌ی یکی و نصفی سرفه. بعد خوب می‌شوم تا شب. بعد شب ناگهان اشک می‌ریزم و اخلاص و بندگی از چشم و بینی‌ام جاری می‌شود و به مدت 67 دقیقه ادامه پیدا می‌کند. بعد دوباره خوب می‌شوم تا صبح. 
 

تحقیقات پزشکی نشان میدهد این بیماری مقدمه‌ی نوعی "آنفولانزای مخملی" است.  


خدا از همه قبول کند. 

  

 -----------------------

پی‌نوشت: 

 آن دفعه فرصت نکردم شرح سفر بدهم. حیف که این دفعه هم فرصت ندارم بگویم که خوانسار شهر کوچک قشنگی است که خیابان‌های آن هیچ وقت آفتاب نمی‌خورد چون درخت‌های بلند از دو طرف سایه انداخته. و خانه‌ها همه باغ‌های کوچکی است که در میان آن اتاق هم ساخته‌اند. و کوچه پس کوچه هایش جان می‌دهد برای عکس کوچه باغی گرفتن. و بافت شهر همچنان قدیمی است. و جریان رفتنمان به محلات که با آذوقه کم راه سفر بستیم و شهر به شهر رفتیم با اعمال شاقه تا سرظهر رسیدیم محلات و یکراست رفتیم دهکده گل و بعد گفتند که نمایشگاه گل، پیش پای شما تمام شد و مانده بودیم که چه کنیم که کمتر احساس سوختگی کنیم و رفتیم چندتایی آلونک مخصوص پرورش گل را دیدیم و انواع و اقسام کاکتوس از زبان مادر شوهر گرفته تا صندلی مادرزن! و بعد هم در یک رستوران سیاه و سفید از خجالت خودمان درآمدیم. و اینکه چندتا کک مرا گزید و  اینکه گلابی‌ها نرسیده بودند. حالا اگر فرصت کردم دفعه بعد شرح می‌دهم. با عکس‌هایش.