X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 23 خرداد 1387

د ِ اینکامپیلیت پراجکت!

 
البته که نمرده بودم! فقط یک مقدار کارهای مهم تر (بخوانید علافی) باعث شده بود از تارنمای جهانی و به کلی کامپیوتر دور بیفتم. فقط یک ممیز دویست و پنجاه و شش هزارم میلی متر گرت و خاک نشسته بود روی مانیتور! باقی اش را دیگر خودتان حساب کنید چه وضعی بود.

مرض خاصی هم نیست. همین طور اتفاقی شده که این مدت اکثرا پنج شنبه ها نوشته ام. ترزدیالیست* شده ام!

[* ترزدیالیست: گروهی که پنج شنبه ها به طور اتفاقی پست می زنند!]

 

خیلی ناجور شده اوضاع این پروژه. راستش آن موقع که (به همراه شتری) هجدهانه جستیم، فکرش را هم نمی کردیم در چنین مخمصه ای گیر کنیم. یک تعهدنامه عریض و طویل با قید زمان و مکان امضا کردیم به قیمت وجدان! سبابه هم در جوهر فروبردیم که بعدا نگویند کپی برابر اصل نیست! حالا هیچ. نسل بشریت در خطر افتاده. به قول آن استاد ِ فهیم  ِ بسیار خنده دار، پس فردا قیامت که بشود فایل اعمالمان را می آورند که همین جوری هـِی کش آمده! چرا؟ چون اگر دست از پا خطا کنیم، درس عبرتی می شود برای سایرین و این چنین می شود که چنان می شود.

راستش وجدانم خیلی درد میکند اما یک اصل کلی هست که می گوید: کی به کیه؟ برو خوش باش!

(همین جا از دوستان عزیز و شریف تقاضا می کنم در راه رضای خدا، وجدان مرا سیخ بزنند بلکه سر راه بیایم.)

 

همین.

راستی

تازه دارم می فهمم سیب زمینی یعنی چی!