ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
از دفترچه خاطرات یک فعالک(!) سیاسی:
دوشنبه:
90 دقیقه های هیجانی امشب تمام شد.(به انضمام 190 دقیقه تفسیر استاد، بعدش!) 6 بازی تعیین کننده. حمله می کردند، دفاع می کردند، آفساید می گرفتند. داور هم فقط سوت اول و آخر را می زد! حیف شد تمام شد.
سه شنبه:
همه جا شور انتخابات است. شعور انتخابات؟ بی خیال. مهم نیست که چرا، مهم این است که خوشم می آید یا نمی آید. حرف که میزنی با عده ای، این نتیجه دست می دهد که صرفا جوگیر شده است. موج که بیاید طبیعی است پیرزن همسایه بعد از احوال پرسی بحث سیاسی بکند!
چهارشنبه:
اوج تجمعات سبزها و آبی ها و باقی رنگ ها. تا 4 صبح صدای بوق و فریاد و شعار شنیده می شد. پیامکها، ایمیل ها و فیس بوک پر است از تبلیغات و تخریبات. یعنی چه کسی انتخاب می شود؟ تحلیل های استاد تامل برانگیز است.
پنج شنبه:
دلشوره، اضطراب، بازار داغ شایعات، باید خودمان را بزنیم به طبیعت تا امروز بگذرد. مـِـن بعد هیچ شهروندی حق ارسال پیامک را ندارد. این را کسانی که به جای همه شهروندان تصمیم میگیرند گفته اند. یعنی نگفته اند، کرده اند.
جمعه:
صف ها طولانی است. فرقی ندارد چه ساعتی از روز باشد. تعرفه کم آمده. ملت در چند صف، ساعت ها ایستاده اند آخرهم موفق نشده اند. فکر میکنم یک جای کار ایراد دارد. کلی عَـرَق ملی می ریزیم تا انگشتمان آبی شود. کلاس دارد. میگرم بالا که همه ببینند!
شنبه صبح:
بهت! همین!
شنبه ظهر:
یک جور افسردگی سیاسی حاد. از همان نوع که شایع شده: "دیگر رای نمیدهم" ناراحتی عمیق از اینکه این همه ساده لوح - در بهترین حالتش - در کشورت هستند.
شنبه عصر:
آمار از کل به حزء اعلام می شود. کل کشور، بعد استان ها بعد صندوق ها ! شیب خط بر اساس محورهای دو کاندید با رأی بیشتر، ثابت است. آمار رسمی حکایت از کم شدن رأی یکی از کاندیدها و کم نشدن رأی کل در دو اعلام متوالی است. تعرفه خیلی جاها کم آمده. تلاشم برای منحرف نشدن ذهنم بی فایده است!
یکشنبه صبح:
استاد دچار یک جور بیماری سیاسی شده. مواضعش متزلزل شده. سردردهای سیاسی می گیرد! محور اصلی بحث ما در مورد انقلاب مخملی و گوش های مخملی است.
یکشنبه عصر:
اعتراضات که از دیروز شروع شده، بیشتر و ببشتر شده. به اغتشاش کشیده شده. خیابان ها شلوغ است. تلویزیون تصاویر گل و بلبل پخش می کند. پیامک همچنان قطع است. به انضمام قطعی گاه به گاه تلفن ها و فیلتر شدن خیلی از سایت ها. بازار شابعات همچنان داغ. استاد تحلیل های غم انگیز می کند.
یکشنبه شب:
ما تصمیم گرفتیم خودمان را گم و گور کنیم. یعنی خودمان را بزنیم به گم شدن. یعنی همان گمشدگان! زده ایم به سیم آخر و داریم یک بند LOST می بینیم. اعصاب میخواهد این همه فشار حرف ها و نقل ها و تحلیل ها. به این وسیله سعی می کنیم دقایقی صورت مساله را پرت کنیم ولی نمی شود!
دوشنبه:
زد و خوردها ادامه دارد. به نظر می آید برای جمع کردن چند جوانک که شعار می دهند نیازی به گارد ویژه نباشد. فقط اوضاع را بی ریخت تر می کنند. عده ای هم سوء استفاده می کنند. طبق آمار اعلام شده در بعضی شهرستان ها 105 درصد مشارکت مردمی در انتصابات بوده! چقدر احساس مخملی بودن گوش هایم روز به روز تقویت می شود!
سه شنبه:
راهپیمایی ها، تجمع ها، اعتراضات، استعفاها، بیانیه ها و ... در دو دسته ی موافقان دولت و مخالفان آن ادامه دارد. خیابان ها پر از خورده شیشه و خس و خاشاک شده! "بلبشو" واژه ای است که بی بی سی فارسی به کار می برد. استاد مشاوره ی رایگان سیاسی میدهد به اقصا نقاط!
چهارشنبه:
مواضع و منش معترضین مشخص است. حسابشان از آشوبگران جدا شده. ابطال انتخابات آری یا خیر؟ گفتگوها همچنان ادامه دارد...
روزها می گذرد. اما هنور فکر میکنم یک جای کار ایراد دارد. نمی دانم چرا دستم از مشت محکمی که روز جمعه به دهان یاوه گویان زدم هنوز درد می کند!
خدا جان! چند بار دیگه باید شاهد وقوع همچین وقایعی (برای بار چند صد هزارم) در تاریخ باشی؟
شیطان رجیم چه ها که نکرده....
خانوم جان مگه به شما نگفتن که فقط حق یک کامنت دارین؟!!
انگشتت رو ببینم.علامت داره؟!!
راستی!


یار قدیمی تر!!
دست من هم از مشت روز جمعه درد میکنه!
کدوم دکتر رفتی خوب شدی یا نه؟!!!!!!
راستی تر!!
زیارت قبول!
راستی ترتر!!
.
هیچی..!
چیه بابا!!
۵تا کامنت گذاشتی. ۵ تا باید جواب بدم خوب!
حالا هی بیا پلیین!
چی بگم خوب.!
من چند روزه دارم گلاب به روتون میشوم از فرط غصه...غذا خوردنمون هم دچار اشکال شده. دل خوش سیری چند؟
ممنون که سر زده بودی!
ببخش که این روزها تلخ تر و خسته تر از اونم که خوب بخوانم و خوب نظر دهم!
صفحه تون رو سیو کردم تا شاید روزهایی بیاید که حال و روز بهتری داشته باشم و بخوانم و نظر گذارم!
خدا یاری مان کند ان شاء الله!
در پناه حق.
بهرحال من دیگر رای نمیدهم




چه از روی جو گیری باشد چه از روی چیزای دیگر
احیانا صورتت از مشت محکمی که به خودمون خورد درد نمیکنه؟؟؟
وای که چه لذتی داره دیدن برادران محترم گارد ویزه
عینهو فیلما...
فقط نمیدونم چرا وقتی ریختن تو خونه ی روبرویی داشتم از ترس اشک میریختم...
و خواهر و برادر کوچکم وحشتزده بیخواب شده بودن...
امسال روز مادر نداشتیم
شایدم داشتیم...؟؟؟
من فقط نگرانی رو تو چشمای مامان دیدم
...
وقتی مردم هرشب یکصدا الله اکبر میگن به این فکر میکنم که خدا چقدر بزرگه...
متاسفم که جمعه انگشت آبی شده ام رو با افتخار بهت نشون دادم و ازینکه برای بار اول و اخر رای دادم خوشحالی کردم...
راستی

نمیدونم گوشهام چه رنگی شده
ولی احتمالا فرض کردن دراز شده...
دیشب وقتی در کنار اس ام اس و موبایل و اینترنت و تلفن خارج از کشور و.... برق هم قطع شد عمیقا احساس ببعی بودن کردم...
از حداقل حقوق شهروندی هم محروممان کردن...
الحمدلله!!
همینجور که متوجه شدی دلم پره...!
ازون استاد سیاسی هم بیشتر...
میبینمت!
۱.




۲.
۳.
۴.
۵.
این روزها قیافه ها یکی از این حالات بیش تر نیست.!!
ولی مواظب باشید در اوضاع بلبشو یا قاراش میش غذاهاتون ته نگیره٬ شفته نشه٬ بی نمک یا شور نشه و خلاصه مورد اعتراضات پیرزن همسایه و مهم تر جناب استاد واقع نشود که ما حوصله نداریم دیگر !!!
تو مشتت درد می کنه من ولی تمام ِ استخوان ِ بودنم! و جزء اون دسته از مردمم که جلد ساده ی شناسنامه هایشان درد می کند!
بهتره ما هم سکوت کنیم...
ما محکوم می کنیم
ابطال می کنیم
مشت می زنیم
لگد می خوریم
باتوم می زنیم
خوب می کنیم
داد می زنیم
جیغ می کشیم
شعار می دهیم
سبز می شویم
آبی می شویم
بوق می زنیم
رای می دهیم
غلط می کنیم
در ضمن پست تان هم بسیار عالی ست. تقریبا لذت بردم از خواندن نوشته حضرت عالی. این را گفتم که غرور کاذب هم شما را در بر گیرد.
باشد که متوهم نشوید.
غروب کاذب؟!!!
جمعه: هیچ جای کار هیچ ایرادی ندارد به هیچ وجه من الوجوه. هیچ نگویید و هیچ نگوییم گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
دلم واسه این شکلکها تنگ شده بود



خودمان را زدیم به کوچه های دیگر
داریم سعی میکنیم فراموش کنیم چه کلاه گشادی به سرمان رفته
وگوئم که

راجع به موضوعی که صحبت کردیم چه خبر؟
اطلاعاتت افزایش نیافته؟
اوج ارتفاعات:
واسه روز چند شنبه
واژه ای در قفس است ..
حتی "پیامک ها" هم وصل شد،
هنوز "فعالک ها" در خاموشی اند؟
از سه شنبه همین هفته دلم خون شده آبجی!
تازه فهمیدم میگن دلم سوخت از کجا میسوزه!
نمیدونم دعوا سر چیه و کی به کیه!
هرچی که هست اصلا خوب نیست.
دلم براش تنگ شده! گرچه که میدونم اونجا جاش بهتر از اینجاست که خیلی وانفساست!
این فسقلیه هم باحاله ها!همدیگرو دریابین ببینم!
دریافتین؟!
از طرف بوگومس بگومس - هانی بانچ زاده