ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
جای شما خالی بود. البته جای بقیه هم خالی بود. کلا جای خالی زیاد داشت. چون خیلی خلوت بود. یک جاهاییش خفاش هم پر نمیزد. مثل آن غاری که مخوف و دهشتناک بود. و من میخواستم بــــــــــــکـــــــــــشــــــــمــــــــــ...؟! جنگل هم همین طور. فقط جانوران دوپایی به چشم میخوردند که از معبرهای صعب العبور راه خود را پیدا کرده بودند و طی مسیر میکردند. آن هم با چه وضعیتی. نصفه شبی با انگور و سیب! حالا آن وسط زنگ زده می گوید: نظر شما راجع به آن تحقیق چیست؟! میخواستم بگویم نظر من به شخصه این است که الان خرس می آید میخوردمان. کما اینکه خورد!
توی راه بدجوری پاییز بود. 256 رنگش را خودم شمردم. که بیشتر هم بود. اصلا هم سرد نبود. ولی آن ورش دیگر سبز بود. ای امان که آدم پول داشته باشد. پاییز را هم میتوان خرید. البته این قضیهای بود که حکیمان به آن اشاره داشتند. ما هم که تینیجر ِ تینیجر. توپ بال بازی میکردیم. استانبولی ذغال میکردیم. بلال دود میکردیم. پتو میدزدیدیم. بعد مینشستیم بادمجان نرم شده میخوردیم با لیمو. یک چای داغ هم رویش. کاری به کار زندگی هم نداشتیم. اینجوری بود که لذتبخش بود.
البته مساله فقط به ما ختم نمیشد. دریا هم مجنون شده بود. ترانه خوان، مست... ما فقط میخواستیم گیسوان موجش را نوازش کنیم، خیسمان کرد. یاغی شده بود. آرام نمیگرفت. ماه را دیده بود... هر چه گفتیم فایده نداشت. ما هم ولش کردیم که تا صبح سرش را به صخره بکوبد.
برگشتیم.
جای ما هم خالی شد.
توضیح: من تنظیم بودم، سرعت طلوع خورشید زیاد بود!
آن بخش از این پست که بیشتر جالبِ توجهم بود همین 256 رنگش بود که نشان از رایانهای بودن تحصیلات شما داره.
بکشید؟ یا رام کنید؟؟!؟!
اون مال یک تبلیغ دیگه است آلوچه جان، نه؟
سلاااااااااااام
کجا بودی مگه؟؟
سوغاتی چی آوردی؟؟
مواظب دریا باشید سالهاست که ماه او را تا صبح به خود میکشد و بیطعم وصل صبح با کام تلخ آفتاب رو بر او ترش میکند، دریا دلی آرام و عمیق دارد، این پسندیده بود که پس از خیس شدن رهایاش کردید، بودهاند کسانی که در عمق احساس او غرق گشتهاند...
جای ما هم پر بود به حضور شما، که تینیجر تینیجر شانزده میلیونکالر توپ بال بازی دود میکردید بلالوار، راههای صعب العبور غاری را که خرسها زنگزده ترین قسمتهای جنگل را تحقیق میکردند.
ماه عسل هم همینش خوبه دیگه
حال می داد اون وسط زنگ می زدم تو رو یاد عزمی و اون پروژه ی ... می انداختم. حیف که دیر فهمیدم و جایمان خانوادگی خالی شد...
سلام.

اصولا سفر در فصل هایی که مردم بخاطر شروع مدارس هیچ مسافرتی نمی تونند برند عالی از آب در میاد. انگار اون مقصد برای تو قرق (قرغ؟ غرغ؟!) شده. علی الخصوص دریا و ساحل.
تا می تونید از این سفرها برید بی زحمت!
احساس می کنم یه چیزایی به من بدهکاری الان

خو ب فکر کن ..
پس اون عکس که قراره دراین مکان به زودی نصب شود چی شد؟؟
خانوم نمی خوای عکسس بگذاری چرا مردم رو الاف میکنی؟؟
مرسی
آفرین...چه دختر حرف گوش کنی هستی
{مااااااااااااااااچ آبدار}
ما به این ظرفهای فلزی که تقریباً اندازه تشت رختشویی هستند و بوسیله اون ها ملات و گچ و مصالح اینچنینی در ساختمان سازی جابجا میکنند میگوییم: استانبولی!
سفرنامه جالبی نوشتی ! خوش به حالت که پاییز رفتی سفر
دقتت هم در حد تیم ملی بالاس ها... ۲۵۶ رنگ!