X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395

ذباب بی خواب


دیشب توری باز مانده بود. یکی دو فروند ذباب چشم درشت و بال بلوری و وزّاز* بی دق الباب ورود کرده بود. تمام شب دور سرمان میچرخید و تصدقمان میرفت. خلاصه اسباب مزاحمت شده بود برای خواب گران مایه و مایه ی تخطی اعصاب.

دنبالشان کردم که از رو ببرمشان ولی شیرپاک خورده ها بی باک بودند و یکهو می آمدند توی صورت.

 آلات کشتن مگس فراهم نبود تا درس بزرگی بهشان بدم. ناگزیر با پلاستیکی دنبالشان کردم تا بالاخره محبوس شدند و بعد هم در ایوان خلاصشان کردم تا پی حیات خود بروند.


مزاحمت و وزّازی فی نفسه در ذاتشان است. باید از زندگی دورشان بیندازی. برخی از بشریت را میگویم.


-----

* وزّاز: بسیار وز وز کننده! (دخول و خروج کلمه به زبان عرب آزاد است!  چندوقت پیش تابلویی دیدم نوشته بود: سناتر به معنی جمع سنتر!)


-----

پ.ن. : تقدیم می شود با احترام به دوست عزیز جان، که چندی پیش از مگسها رنجیده بود و خاطرش نیمه شبی مکدر شده بود.





برچسب‌ها: ذباب، خواب، دق الباب، اسباب، اعصاب، درس_ناب