X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 26 مرداد 1389

نطق فورانی

یک از خصوصیات اخلاقی استاد این است که بیشتر از دوساعت که مطلبی را بخواند، یکهو ظرفیت خواندنش تمام می‌شود و فوران می‌کند. به این صورت ناگهان کتاب یا مجله یا لپتاپ را می‌بندد، بعد چشمهایش را می‌بندد، نفس عمیقی می‌کشد و یکهو شروع می‌کند به نطقی مفصل درباره چیزهایی که خوانده و با شور و هیجان مطالب را برای نزدیک ترین مخاطبش بیان می‌کند. حالا این نطق می‌تواند فقط یک جور انتقال اطلاعات باشد، یعنی درست به همان صورت که خوانده، مطالب را خلاصه و دسته بندی می‌کند و تحویل می‌دهد. (این جور جمله ها معمولا با «هیچ میدونستی که...» شروع می شود.) یا یک جور تحلیل است و مافیهای مطلب را نقادانه مورد ضرب وشتم (!) قرار می‌دهد. طبیعی‌ست که در این حالت شور و هیجان بیشتری نمود پیدا می‌کند و نویسنده یا مورد شماتت و کوبش(!) قرار می‌گیرد یا مورد التفات و احسان.

در این جور مواقع اصلا مهم نیست که آن نزدیک ترین مخاطب در حال trace کردن یک خطا بوده و لابه لای شش تا حلقه فور به دنبال اکسپشن می‌گشته، یا مشغول درست کردن کوکوسیب زمینی. مهم این است که باید بنشیند دستش را بزند زیر چانه و به دقت به این نطق گوش دهد. البته به گفته‌ی کارشناسان اجباری در کار نیست. در واقع شاهدان نزدیک، این مساله را تایید کرده‌اند که شدت هیجان در این جور موارد به قدری است که وی تحت تاثیر قرار گرفته و این کار را از روی اختیار انجام می دهد.

به هر حال اگر موضوع  مسائل سیاسی اجتماعی اقتصادی  و یا  فلسفه، تاریخ، جامعه شناسی (و یا حتی فنومنولوژی و تعالی جهان عینی به مثابه مرتبه‌ای بالاتر در مقابل تعالیم اولیه! ) باشد آنقدر دردناک نیست. چون مطالب قابل فهم است و در پایان احساس می‌کنم مورد یک نطق مفید واقع شده‌ام! ولی اگر موضوع برگردد به دانسیته‌ی مواد و استحاله‌ی فازها در فلزات و پیچیدگی فرآیندهای سینتیکی، آن وقت مجبورم هرچند وقت یکبار سرم را تکان دهم و با لبخند بگویم: اوه چه جالب!

از عواقب این جور نطق ها هم مواردی مانند گم کردن آخرین حلقه بررسی شده برای یافتن اکسپشن، فراموشی کلا صورت مساله! و سوختن کوکوسیب زمینی است.



این روزها استاد بدجوری هوس درس خواندن به سرش زده.