X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 18 مهر 1387

خط خطی

نه د ِ مساله همین جاست دیگر. 

اصلا فلسفه‌اش همین ننوشتن‌هاست. همین هر وقت دلت خواست نوشتن‌ها و هر چیز. فرق اساسی‌اش همین است که درد برای مخاطبین احتمالی بود و گیجه برای خودم! 

این خط خطی‌های اطراف هم برای این است که یادم باشد آداب و ترتیبی در کار نیست. درست مثل چرک نویس. مثل آن کاغذهای بزرگ نیم متر در یک متری که آن موقع‌ها شیفته‌اش بودم! می‌گذاشتم جلویم و شروع می‌کردم تویش به نوشتن. از هر چیزی. در هر جهتی. با هر اندازه و رنگی که دلم می‌خواست. با یک عالمه فلش. که ترتیب یا ارتباط خاصی را هم نشان نمی‌داد. عاشق این فلش‌ها بودم. اینجوری مغزم خالی می‌شد. بعد می‌چسباندمش به دیوار اتاق و وقتی حوصله‌ام سر می‌رفت می‌خواندمش. بعضی جاهایش انگار برای خودم هم جدید بود. چون موقع نوشتنش از توی مغزم مستقیم می‌رفت روی کاغذ. یادم نمی‌ماند. گاهی هم فقط یک جمله یا یک شعر وسطش می‌نوشتم و بعد هر روز یک چیز دیگر با یک فلش اضافه می‌کردم. کیف داشت! تاکید می‌کنم نیم متر در یک متر! 

بعدها برای کنکور استفاده کردم. ریز ریز. خلاصه‌ی یک کتاب را در یکیشان جا می‌دادم و بعد هزارتا می‌کردم و با خودم می‌بردم مدرسه می‌خواندم. بچه ها هم عاشقش شده بودند. 

اینجا هم برایم مثل همان کاغذهای بزرگ می‌ماند. با این تفاوت که قوانین صفر و یکی کمی دست و پایم را می‌بندد. کمی که نه، بیشتر! 

 
اساسا روان پریش و علاف هم نیستم. یعنی ممکن است عَرَض شده باشد اما در جوهره نیست. یعنی خیال می‌کنم که نیست. از جنس آدمیت و فصل آلوچگان! نوعش بماند. ارسطو بیخود می‌کند مخالفت کند. همینی هست که هست!!